رقص رنگ
 مکاتب هنری قرن 20‏

مکاتب هنری قرن 20‏


فوویسم(دد گری): ماتیس- آندره درن- ژان دوبوفه- مارکه- دوفی- فریس- وان دونگن- والتا- ولامینگ- رونواکسپرسیونیسم: ادوارد مونش- امیل نولده- کته کل ویتس- ماکس بکمان- اگون شیله- فرانسیس بیکن- گروه پل( امیل نولده- اشمیت- روتلف- لودویگ کیرشنر- هگل)- گروه سوارکار آبی(کاندینسکی-کله-ماکه-فرانتس مارک)- انودیکس- کرستیان رلفس
کوبیسم: پیکاسو- خوان گری- ژرژ براک- فرناند لژه- متزینگر‏
پوریسم(ناب گرایی): لوکوربوزیه- اوزانفان‏کنستراکتیویسم: ولادمیر تاتلین- الکساندر رادچنکو- کنت مارتین‏
فورتوریسم(آینده نگری): امبرتو بوتچونی- سورینی- چیاکومو بالا- جوزف استلا- کارلو کارو- روسولودادائیسم: مارسل دوشان- پیکاپیا- من ری- هانس آرپ- کورت شوایتزر- گروس‏سورنالیسم(وهم گرایی): سالوادور دالی- مارک شاگال- رنه مگریت- پل کله- ماکس ارنست- آلبرتو جاکومتی- آندره ماسون- جورج دکریکو‏آبستره: کاندینسکی- موندریان- مارک روتکو- ویلم دکونینگ
آبستره اکسپرسیونیسم: جکسون پولاک- مارک روتکو- ویلم دکونینگ- رابرت مادرول- بارنت نیومان
آپ آرت: ویکتور وازارلی- بریجیت رایلی- جوزف آلبرز- کارلوس کرودیاز- آگام- موریس اشر‏پاپ آرت: دیوید هاکنی- تام فیلیپس- ریچارد هامیلتون- اندی وارهول- جونز- لیشتنشتاین‏فتورنالیسم: آلفرد لزلی- چاک کلوس- دونالد هنسون‏
هنر مفهومی: جوزف کسوت- سول لویت‏
مینیمالیسم(هنر کمینه): رونالد بلادن- دیوید اسمیت- دن فلاوین- کارل آندره- سول لویت‏

فوویسم:‏
 نخستین جنبش مهم در نقاشی سده بیستم به شمار می آید. اهمیت آن در ترکیب برخی جنبه های صوری نقاشی پست امپرسیونیسم و در بهره گیری جسورانه رنگ از رنگ ناب آزاد سازی رنگ از کارکرد توصیفی محض و تاَکید بر ارزش های تزئینی و بیانی بودن آن بود. این واژه فرانسوی به معنای دد یا جانور وحشی است این لقب به واسطه برخورد زمخت و جسورانه با رنگ برایشان نهاده شد. رنگ های تند برای تجسم کیفیت های عاطفی و تزئینی و گاه فضاسازی به روش سزان بود.نخستین تصویرهای فوویسم را ماتیس آفرید. گروه فوویسم ها از تجمع سه گروه نقاش پدید آمد:‏
1- شاگردان گوستاو مورو که مجتمع بر ماتیس- مارکس-‏ رونو- مانین- ولامینک- کاموآن- پولی و دورن که از شاتو آمدند.‏
2- دوفی- براک- فریس که از اورهار آمدند.
3- دونگن نقاش هلندی نیز با فوو همکاری داشتند.
فوویسم در ادامه منطقی خود به اکیپرسیونیسم تبدیل شد و این سبک را تا حد زیادی تحت تاثیر قرار داد. در راس گروه فوویسم ماتیس قرار داشت آنها با مطالعه و الهام گرفتن از شور رنگ در آثار ونگوگ و رنگ های غیر توصیفی آثار گوگن و نیز آشنایی با نگارگری ایرانی به مرزهای تازه ای در هنرهای معاصر دست یافتند که در آزاد سازی نقاشی از قید رسوم کهن مرحله مهم محسوب می شود. ‏
شیوه فوویسم بر اساس به کارگیری جسورانه رنگ قرار داشت. هماهنگی رنگی مقدم بر موضوع بود.‏
‏  ‏

اکسپرسیونیسم:‏
‏   واژه اکسپرسیونیسم در لغت به معنای بیان صریح احساسات درونی می باشد و به راستی نیز این شیوه بر احساس بیان هیجانات درونی یا پیام عاطفی استوار است.‏
شیوه اکسپرسیونیسم سده بیستم زاده حوادث تلخ  و رنج آوری است که این سده برای بسیاری از مردم اروپا به ارمغان آورد و در حقیقت فریاد اعتراضی علیه جنگ و آداب فریبکارانه و فساد حاکم بر اجتماع و ریاکاری صاحبان قدرت و مقررات غیر انسانی بوده است.‏
اکسپرسیونیسم به یک تعبیر تفریط و اغراق آمیز کردن پیکر انسان به منظور بیان احساسات و عواطف شدید است. به طور کلی واژه اکسپرسیونیسم را برای توصیف آثاری به کار می برند که خنرمنئان در آن ها به منظور بیان عواطف یا حالات درونی دست به کژ نمایی  واقعیت زده باشند. این جنبش از فرانسه آغاز شد اما زمینه اجتماعی و فرهنگی رشد اکسپرسیونیسم در آلمان مهیاتر بود.‏
هنرمندان اکسپرسیونیسم جهت ایجاد تضاد تیره روشن و همچنین رسیدن به خطوط و فرم های زمخت از چاپ چوب (زیلو گرافی) با چاپ فلز در خلق آثارشان سود می بردند. ‏
پس به طور خلاصه : اکسپرسیونیسم زاده همدلی و حساسیت هنرمندان نسبت به مسائل اجتماعی- انسانی است. از این رو ((بیان موضوع)) در این شیوه مورد اهمیت قرار دارد.‏


فرانس مارک 

کوبیسم:‏
 کوبیسم در لغت به معنای مکعب گرایی است. این واژه از ریشه ای به معنای مکعب گرفته شده است. بهترین شیوه را می توان به سزان دانست. البته این شیوه با پرده دوشیزگان آویتیون اثر پیکاسو پایه گذاری شد. ‏
چرا که در این سبک هنرمند فرم شیی را به اشکال هندسی ساده تر تجزیه می کند و پیشگامان این سبک پیکاسو و براک بودند. پل سزهن اولین کسی بود که به تجزیه فرم به سطوح و اشکال هندسی ساده تر پرداخت. به همین جهت به او پدر کوبیسم و هنر مدرن گویند. سزان به طرح این مطلب که طبیعت را باید به صورت استوانه –کره- مخروط دید. راه کوبیسم را هموار کرد. کوبیسم اشکال هندسی را جایگزین واقعیت عینی کرد و با تلفیق زوایای دید مختلف در یک تصویر زاویه دید محدود تلاش طبیعت گرا را وسعت بخشید. به این ترتیب بعد چهارم یا زمان با زمان به کمک حرکت در نقاشی اروپایی ظاهر شد. هنرمند کوبیسم اشیا را در آن واحد از زوایای مختلف می بیند اما تمامی تصویری را که دیده است به ما نشان نمی  دهد بلکه فقط عناصر و اجزایی را از آنها انتخاب کرده و روی سطح دو بعدی تابلو می نماید. از این رو است که یک اثر کوبیسمی مخدوش و در هم و غیر طبیعی جلوه می کند.‏
کوبیسم را می توان به سه مرحله انتزاعی(هندسی) تجزیه ای(تحلیلی) و ترکیبی تقسیم نمود.‏


پل سزان


خوان گری

مشخصات آثار کوبیسمی:‏ آثارشان ساختاری هندسی می بخشند(به توصیه پل سزان) پرسپکتیو را در آثارشان حذف می کنند.‏
در آن واحد از زوایای دید مختلف استفاده می کنند.‏

پیکر سازی کوبیسم:‏
 در این شیوه ماده اصل شمرده می شود و هنرمند حجم اشیا را به سطوح هندسی تجزیه می کند. و یا از سطوح هندسی اشیا اندام های قابل بازشناسایی می آفریند. همچنین هنرمند اشیا و اشکال را با دیدگان عقل می بیند نه با دیدگان حس. بنیانگذار کوبیسم در پیکره سازی آستی پیکو است و از دیگر هنرمندان این شیوه می توان به آرکی پنکو-ریمون دوشان- برانکوزی اشاره نمود.‏


پابلوپیکاسو


پابلوپیکاسو 

پوریسم(نابگرایی):‏
 با پایان یافتن دوره کوبیسم در حدود 1968 لوکوربوزیه(نقاش و معمار) شیوه پوریسم را بنیان گذارد. با این هدف که هنر در مقام نخست نقاشی را بر پایه های ریاضی و پیوستگی کامل اجزاء مبتنی سازنده. اینان در نقاشی خویش به دنبال سادگی هندسی و ساختمان عمودی افقی حذف تزئینات اضافی و القای خاصیت موضوع مصور می گشتند. در نظر ایشان ماشین در نماد کامل آن به نوعی از نقاشی ناب و کارآمد تبدیل شد که در جستوجویش بودند. همچنان که لوکوربوزیه در معماری کوچک و اولیه خویش نیز خانه را در درجه عظمت ((ماشینی برای زندگی کردن)) می دانست.‏

کنستراکتیویسم:‏
کنستراکتیویسم(ساختمان گرایی) گرایشی بود که از روسیه آغاز شد به این معنی که عده ای از هنرمندان روسی با الهام از برخب آثار سه بعدی پیکاسو علاقمند شدند فنون مهندسی صنعتی را در پیکره سازی بکار گیرند. یکی از کسانی که در پاریس تعدادی از این آثار پیکاسو را دیده بود بلادمیر تاتلین بود. او در بازگشت به روسیه آثار مشابهی بوجود آورد که کاملاً تجریدی و در نوع خود بی نظیر بود.

ارفیسم:‏
 نامی که ایلینر بر گرایش تازه در آثار روبرت دولونه و چند نقاش دیگر در سال 1912 نهاد آن را از کوبیسم خردگرایانه ی پیکاسو و براک متمایز کند. به این معنا که این آثار انتزاعی بود و تماشای آن ها با آثار کوبیسم های دیگر لذت زیبایی شناختی مجردتری به مردم می داد.‏
هنرمندی که بیش از دیگران این توصیف در مورد آثار او که از 1911 تا 1914 یک سلسله ترکیب بندی های رنگی تغزلی و بکار رفته روبرت دلونه بود. ‏
تا شبیه ساز آفرید بعد سونیا ترک (که دلونه با او ازدواج کرد) و کوپکا نیز به او پیوست.‏

 

فوتوریسم:‏این گرایش اندکی پیش از جنگ جهانی اول در ادبیات بوسیله مارینتی شاعر ایتالیایی در سال 1909 پایه گذاری شد. مارینتی با انتشار بیانیه ای مشهور به مرگ هنر گذشته و تولد هنر آینده را اعلام کرد.مارینتی در بخش بیانیه ی این جنبش ذاتی تخریب موزه ها –کتابخانه ها- آکادمی ها و نهادهای فرهنگی واپسگرای ایتالیا را سر داد و به ستایش دنیای نوین ماشین سرعت و خشونت پرداخت. نقاش فتوریست عموما با تکرار حرکت شکل ها و خطوط سعی در نمایش حرکت و تغییر دائمی شکل ها داشتند.‏
دیدگاه فرهنگی فوتوریسم با دیدگاه سیاسی فاشیسم ایتالیا که پس از جنگ جهانی اول رخ نمود تطابق داشت.‏


امبرتوبوتچونی


مارسل دوشان 

دادائیسم:‏
 جنبش اعتراضی که در زوریخ در سال 1916 توسط چند نقاش و شاعر آغاز شد. این گرایش محصول فشارها و تکان های روانی ناشی از جنگ جهانی اول بود و گرایشی ضد هنر و انکارگرایانه(نیهلیستی) بود. هنرمندان دنباله رو این حرکت همه ارزش های عصر خود را به مسخره می گرفتند و معتقد بودند که تمدن معاصر آن ها تمدنی بی منطق و دیوانه است. از آنجا که مبنای کار دادائیست ها انکار گرایانه بود، تفسیر و فهم آثار ایشان دشوار است.‏

سورئالیسم:‏
 هدف این سبک نمایش ادراک ذهنی ضمیر ناخودآگاه تلفیق واقعیت و رویا و دست یابی به عالم فرا واقعی بود. بسیاری از اندیشه های این جنبش از دادائیسم مشتق شده بود و نظریه پرداز اصلی سورئالیسم آندره برتون نویسنده فرانسوی بود. کلمه سورئالیسم مصادف با دوره ای است که می گویند فروید اتریشی افکار خود را درباره ضمیر پنهان رویا و واپس زدگی مشغول داشته است. آندره برتون و لویی آراگون پایه گذاران این مکتب هر دو پزشک بیماری های روانی بودند. سورئالیسم در ابتدا به صورت حزبی در آمده بود که آندره برتون در آن دست به تصفیه دامنه داری زد.‏
آندره برتون کریکو و سالوادور دالی را به دلیل رو کردن به فاشیسم در سال 1936 اخراج کرد. هنرمندان سورئالیست برای بیان افکار و ایده های خود از دو قالب تصویری استفاده کردند.‏


رنه ماگریت


 شیوه پرداخت دقیق و نمایش جزئیات که هنرمندانی مانند سالوادور دالی و رنه مگریت در این زمینه فعالیت می کردند. شیوه ای که شکل ها به ندرت به اشیای واقعی و مشابه خود اشاره می کند مانند آثار خوان میرو.‏


خوان میرو


رنه ماگریت


سالوادردالی

آبستره:‏
 این شیوه با عناوین انتزاعی یا تجریدی نیز شناخته می شود. هنر انتزاعی شیوه ای از بیان تجسمی است که در آن هنرمند با بهره گیری از ذهنیت فردی و اجتناب از بازنمایی پدیده ها و اشکال واقعی اثری می آفریند.‏
اساس هنر تجریدی در حقیقت این اعتقاد است که ارزش های جهانی شناختی در رنگ و شکل خلاصه می شود و به طور کلی ربطی به مضمون نقاشی یا پیکره سازی ندارد
.‏


کاندینسکی


پیت موندریان


 این شیوه اساساً بازنمایی طبیعت مشهود را طرد می کند و زمینه ساز تکوین شیوه های متعددی در سراسر سده بیستم گردید که از جمله: اکسپرسیونیسم انتزاعی کالر فیلد – آپ آرت و مینی مالیسم.‏
کالر فیلد نوعی هنر انتزاعی است که در دهه 60 میلادی در اروپا و امریکا رواج داشت و از نمایندگان آن می توان به مارک روتکو و جوزف استلا اشاره کرد. ‏
در جهت گیری هنر انتزاعی می توان دو گرایش عمده را شناسایی کرد.نخستسن روشی که در آن وجه عاطفی و احساس برانگیز هماهنگی های رنگ و طرح و فرم(شکل) و ریتم غالب می باشد و در راس آن واسیلی کاندینسکی  قرار دارد و شیوه های آبستره اکسپرسیونیسم از آن منشعب می شود و دوم، شیوه ای در هنر انتزاعی که از هماهنگی های نظام هندسی انتزاعی گردید، مانند تجربیات پیت موندریان که سعی داشت شکل های ناب هندسی را در کنار  رنگ های بنیادین در یک ارتباط منطقی عمودی و افقی نظام بخشد. از این نوع تفکر شیوه های آپ آرت و مینی مالیسم زاده شد.‏


‏ ‏
آبستره اکسپرسیونیسم:‏
 این جنبش پس از جنگ جهانی دوم در آمریکا شکل گرفت و ریشه های این جنبش را بیش از اکسپرسیونیسم می توان در سورئالیسم و آبستره جستوجو کرد و مشهرترین هنرمندان آن جکسون پولاک- مارک روتکو- رابرت مادرول- بارنت نیومان- دکونینگ و کلاین هستند.‏
این اصطلاح نخستین بار برای توصیف نقاشی های کاندینسکی به کار رفت ولی توسط رابرت کوتس منتقد امریکایی به آثار دکونینگ و پولاک و چند نقاش نیویورکی دیگر اطلاق شد. گرین برگ منتقد امریکایی عبارت "نقاشی نوع امریکایی" را به جای آبستره اکسپرسیونیسم به کار برد.‏

آپ آرت:‏
 هنرمندان این سبک می کوشیدند که با استفاده از رنگ و سایه روشن حس عمق میدان، حرکت و حجم را در آثار خود ایجاد کنند به سخن دیگر آن ها با مهارت و تسلط ب عنصر رنگ و استفاده استادانه از خطوط پرده هایی می آفریدند که چشم بینندگان را می فریفت.‏
آپ آرت در اصطلاح به شیوه ای از هنر های دهه 60 سده بیستم اطلاق شده است که با به کار گیری عناصر هندسی به القای تصاویر ذهنی بر اساس ایجاد خطای بصری می پردازد.‏


موریس اشر

پاپ آرت:‏
 از جنبش دهه 1960 که در زمینه نظری آن از چند سال قبل تر توسط "گروه مستقل" در لندن فراهم شد لارنس آلووی (منتقد هنری و ابداع کننده این اصطلاح)، پائولتسی و ریچارد همیلتون (نقاش) و اسمیتسون (معمار) از شخصیت های عمده گروه نامبرده بودند. اینان بر فرهنگ شهری توده مردم تاکید داشتند و نوعی زیبایی شناسی همگانی را در هنر پیش نهادند (در واقع آنها معیار های زیبایی شناختی روشنفکرانه موسوم را رد می کردند.) بر این مبنا فیلم ها، آگهی های تبلیغاتی، داستان های شبه علمی، موسیقی پاپ، حروف و علائم متداول، اشیاء روزمره و کالاهای مصرفی، ابزار و موضوع این هنر جدید شدند. هنر پاپ در امریکا، با واکنش در برابر اکسپرسیونیسم انتزاعی و رویکرد به باورهای دادائیست ها، وسعت و تنوع بیشتری یافت.‏

فوتورئالیسم:‏
 در این شیوه همان گونه که از نامش پیداست با نوعی واقع نمایی اغراق آمیز روبرو هستیم. هنذمندان این سبک می کوشند تا در بازنمایی عینی موضوعات با دوربین عکاسی به رقابت بپردازند و از آن پیشی بگیرند.‏
در نقاشی این شیوه غالباً رونگاری دقیق از عکس و در مجسمه سازی قالب گیری مستقیم از مدل زنده معمول شد. سبک فوتورئالیسم در دهه 1970 در ایالت کالیفرنیا امریکا پا به عرصه وجود گذاشت و بعد ها در نیویورک و دیگر شهر های امریکا بسط یافت.‏


چاک کلوس

مینی مالیسم:‏
 نوعی هنر انتزاعی به ویژه در زمینه مجسمه سازی مربوط به دهه های 60 و 70 میلادی در امریکاست که با نهایت سادگی فرم مشخص می شود. مینی مالیست ها معتقدند با حذف حضور فریبنده ترکیب بندی و استفاده از مواد ساده و عمدتاً صنعتی که به شکل هندسی و بسیار ساده قرار گرفته باشند می توان به کیفیت ناب رنگ،فرم،فضا و ماده دست یافت. اصولاً موضوع کار در این شیوه همان اصول و مبانی هنرهای تجسمی است.‏


در این سبک ذهن مخاطب تحت تاَثیر احجام، نورهای رنگی، ریتم و... قرار می گیرد.‏

پست مدرنیسم:
 از دهه 1960 در هنر غرب واکنشی در برابر مظاهر انتزاعی((مینی ملا آرت)) و به طور کلی هنر مدرن با دیدگاهی انتقادی و اصطلاحی بوجود آمد که گرایش ها و شاخه های زیادی از جمله هنر مفهومی (کانسپچوال آرت)، هنر زمینی (لند آرت) کارکردگرایی (فونکسیونالیسم)، اینستالیش (کارکزاری یا چیدمان) از دل این سبک بیرون آمدند.‏

کانسپتچوال آرت‎):‎هنر مفهومی)
 هنر مفهومی که سر آغاز پست مدرنیسم بود مشارکت ذهن مخاطب را بیش از چشم یل احساس او می طلبید. هنرمندان مفهومی اطلاعات و انگاره های مورد نظرشان را به کمک مواد گوناگون و ناهمخوان مانند مقاله عکس نقشه فیلم سینمایی یا ویدئویی به مخاطبان انتقال می دهند. پس به طور کلی هنر مفهومی نوعی بیان هنری است که از جنبه ظاهری کار می کاهد تا مخاطب را به تفکر وا دارد. از هنرمندان این شیوه می توان به ژوزف کسوت بروس نومان داگلاس هیوبلر، لارنس وینر، سول لویت، لوچیا فونتانا اشاره نمود.‏
هنر پاپ که بر پایه علائق هنرمندان به فرهنگ جمعی به طرح مفاهیم اجتماعی، سیاسی و حتی اخلاقی می پرداخت راه را برای تحولات بعدی یعنی مینی مالیسم و هنر مفهومی هموار کرد
.‏
‏  ‏

 

|+| نوشته شده توسط افسانه شیری. در Sun 19 Jun 2011  |
 
 
بالا